نخستین مقصد، گلخانه لاریجانی در روستای رفیعآباد بود؛ گلخانهای بزرگ و مدرن با وسعتی در حدود ۱۵ هزار متر مربع، جایی که از بیرون شاید فقط چند سوله به نظر برسد، اما از درون، جهانی از رنگ و نظم و رطوبت است. به محض ورود، هنوز قدمهامان کامل روی زمین ننشسته بود که مردی سالخورده با چهره آفتابخورده و دستهایی که انگار با خاک عهد قدیمی دارند، به استقبال آمد؛ آقای لاریجانی، مالک گلخانه.
عزیزالله لاریجانی، مردی ۷۸ ساله و از گلخانهداران باسابقه مازندران؛ چهرهای که سالها کار با خاک، چینهایش را به زبان دیگری تبدیل کرده بود. در میان ردیفهای گل، ایستاد و بیمقدمه گفت: من از سال ۱۳۷۰ شروع کردم… اون موقع گلخانهها سنتی بود، با سه هزار متر شروع کردیم… اون زمان بیشتر گلها شاخهبریده بود.
او در ادامه، مسیر تغییر را اینگونه روایت کرد؛ از گلهای شاخهبریده به گلدانی و از تولید محدود به صادرات رسیدیم؛ با کمک بچهها، الان تولیدمون گلدانی شده و صادر هم میکنیم… حداقل ۳۰ نوع گل داریم…

سولههای سبز!
لبخندش کوتاه بود اما گرم؛ از آن لبخندهایی که بیشتر از کلمات حرف میزنند. ما را به داخل سولهها برد. وارد سوله که شدیم، موجی از رطوبت و بوی گیاهان زینتی به صورتمان خورد. دهها ردیف گل، منظم و حسابشده، در امتداد نگاه امتداد پیدا میکردند؛ گلخانهای که بیشتر شبیه یک آزمایشگاه زنده بود تا صرفاً محل تولید.
کارگران در میان ردیفها در حرکت بودند؛ بعضی مشغول هرس، بعضی آبیاری قطرهای را تنظیم میکردند، و بعضی دیگر در سکوتی حرفهای، گلها را برای بستهبندی آماده میکردند. صدای آرام دستگاهها با خشخش برگها در هم میآمیخت.
هفته جهاد کشاورزی، بهانهای شده بود برای دیدن آنچه معمولاً پشت ویترین رنگین گلها پنهان میماند؛ رنجی آرام، اقتصادی فشرده و کارگری که در سکوت، به تولید معنا میدهد.
گلخانه لاریجانی؛ خاکی که با تجربه آمیخته است
اما پشت این توسعه، چهره دیگری هم بود؛ چهرهای که از گرانیها و فشار هزینهها سخن میگفت: «همه چی گرون شده… خاک، کود، گلدون، دستمزد کارگر… خاکی که مصرف میکنیم خارجی است… گلدونی که چهار تومن بود شده بیست و پنج هزار تومن…»
او مکثی کوتاه کرد و ادامه داد: ما مشکل فروش نداریم، مشکل حمایت برای صادرات داریم… اگر دست ما باز باشه، میتونیم خیلی بیشتر کار کنیم.
لاریجانی از اشتغال مستقیم حدود ۱۵ نفر در مجموعهاش گفت و از حضور کارگرانی که در مقاطع مختلف، بهویژه زمان وجین، تعدادشان بیشتر هم میشود. اما جملهای که در میان صحبتهایش برجستهتر نشست، این بود: گلخانهداری فقط علاقه نیست… پشتکار میخواهد، صبر میخواهد.

یک عمر ایستادگی در گلخانه
آقای لاریجانی لحظهای مکث کرد، انگار که میان خاطره و واقعیت امروز ایستاده باشد. بعد آرام شروع به روایت کرد؛ روایتی که از سال ۱۳۷۰ آغاز میشد، از زمانی که گلخانهها هنوز رنگ و بوی سنت داشتند و پرورش گل بیشتر به «شاخهبریده» محدود بود.
میگفت: از سه هزار متر شروع کرده؛ از همان روزهایی که زمین بیشتر از امروز حرف میزد و امکانات کمتر از امروز بود. اما همان شروع کوچک، آرامآرام به توسعه رسید؛ با کمک فرزندانش، با بالا و پایینهایی که حالا در لحنش به تجربه تبدیل شده بود، نه گلایه...
«الان بیشتر کارمون گلدانی شده… و حتی صادرات داریم… به عراق و کشورهای آسیای میانه.» این جمله را ساده گفت، اما پشتش سالها تغییر و تطبیق با بازار و خاک و اقتصاد خوابیده بود. بعدتر، وقتی بحث به هزینهها رسید، صدایش کمی جدیتر شد؛ از گرانی خاک و کود گفت، از گلدانهایی که قیمتشان چندین برابر شده، از دستمزد کارگر و هزینه انرژی که هر روز سنگینتر میشود. اما در میان این فشارها، یک چیز را نقطه اتکای خود میدانست: ادامه دادن و ایستادن...
گلخانه لاریجانی بهجز ارسطو!
در ادامه، از خانوادهاش گفت؛ از چهار فرزندش که به جز یکی «ارسطو»، بقیه در همین کار ماندهاند، در همین خاک. و از این حقیقت ساده که گلخانهداری، اگرچه صنعت شده، اما هنوز بدون علاقه و پشتکار، دوام نمیآورد.
«آپارتماننشینی هم باعث شد کار گلدانی رونق بگیره… مردم بیشتر به گلهای آپارتمانی علاقه پیدا کردن.»
در پایان حرفهایش، درخواستش نه در قالب مطالبه، بلکه در قالب انتظار یک تولیدکننده شکل گرفت؛ حمایت برای صادرات، باز شدن مسیرها، و ثبات در تامین مواد اولیه. حرفهایی که در فضای گلخانه، بین رطوبت و نور کنترلشده، شکل ملموستری پیدا میکرد.
در میان این گفتوگوها، کارگران در رفتوآمد بودند؛ بیوقفه، آرام، و هماهنگ با ریتمی که سالهاست در این گلخانه شکل گرفته است. گلخانهای که از دل تجربه یک کشاورز، به یک واحد تولیدی-صادراتی تبدیل شده و حالا بخشی از اقتصاد گل مازندران را نمایندگی میکند.
گلخانه مهدوی؛ نگاه فنیتر به تولید
پس از خداحافظی با آقای لاریجانی و پسرش الیاس که حالا جا پای پدر گذاشته و امورات گلخانه بر دوش اوست، راهی مقصد دوم شدیم. چند دقیقه بعد، مسیر کوتاهی ما را به گلخانه پرورش گل و گیاه مهدوی در اوجیآباد، جاده آمل به سرخرود رساند؛ روبهروی ورودی روستای رفیعآباد. مجموعهای حدود یک هکتار که فضای آن بیشتر بر محور تولید تخصصی و ساختارمند شکل گرفته بود.
در اینجا، محمدعلی رحمانی ـ نایبرئیس سابق اتحادیه گلخانهداران مازندران ـ بهعنوان نماینده مجموعه، به استقبال آمد. مردی با سابقه طولانی از سال ۱۳۵۹ در این حوزه، که گفتوگوهایش بیشتر رنگ تحلیل و تجربه صنفی داشت.
در گلخانه دوم، فضا کمی متفاوت بود؛ نه فقط به خاطر ساختار مجموعه، بلکه به خاطر نگاه مدیریتی و تجربه صنفی کسی که روبهروی ما ایستاده بود.

وقتی خاک گرانتر از انتظار میشود
محمدعلی رحمانی، که سالها در نمایشگاههای بزرگ گل و گیاه پایتخت مسئولیت داشته و به گفته خودش با شهرداران زیادی همچون «قالیباف» همکاری کرده، گفت: از سال ۱۳۵۹ در این حرفه به ویژه بذر و نشا است؛ مسیری طولانی که حالا به یک گلخانه یکهکتاری رسیده بود، با پنج نیروی مستقیم و چرخهای از تولید که در بذر و نشا معنا پیدا میکرد.
اما نقطه اصلی صحبتهایش، نه عددها، بلکه «خاک» بود. «مشکل اصلی ما خاکه… اگر خاک استاندارد نباشه، صادرات پایدار نمیمونه.»
«مشکل اصلی ما خاکه… خاک استاندارد حیاتیترین بخش تولیده… ما خاک کوکوپیت استفاده میکنیم که از تایلند و هلند میاد… قیمتش چند برابر شده و دیگه مقرون به صرفه نیست.

با تأکید گفت: خاک استاندارد، ستون اصلی تولید است؛ و همین ستون، حالا درگیر نوسان و فشار شده است. از کوکوپیت گفت؛ همان مادهای که از تایلند و هلند وارد میشود و حالا چندین برابر شده. میگفت: این افزایش قیمت، فقط یک عدد نیست؛ یک تغییر در کل معادله تولید است.
در کنار آن، از بذرهای وارداتی از هلند گفت، از حساسیت بالای کار، از خسارتهایی که گاهی به خاطر کیفیت نامناسب یا شرایط حملونقل ایجاد میشود. و از قطعی برق؛ مسئلهای که برای گلخانههای بدون ژنراتور، فقط یک اختلال نیست، بلکه توقف تولید است.
در لابهلای توضیحاتش، یک جمله بارها تکرار میشد؛ اینکه کار گلخانهای، کار فردی نیست. و شاید همین نگاه بود که او را از یک تولیدکننده صرف، به یک تحلیلگر وضعیت این صنعت تبدیل کرده بود.
وقتی از ظرفیت کار پرسیده شد، به نیروی انسانی اشاره کرد؛ پنج نفر ثابت، و تا بیستوپنج نفر در زمان بذرکاری. و این واقعیت که بخشی از این کار، با حضور نیروهای زن و کار سبکتر، ادامه پیدا میکند.
با یک گل بهار نمیشه!
وی درباره ظرفیت مجموعه گفت: «این گلخانه حدود یک هکتاره، اما در حوزه بذر و نشا، کاراییاش چند برابر دیده میشه… حدود پنج نفر بهصورت مستقیم اینجا کار میکنن.»
رحمانی تأکید کرد: مازندران در بذر و نشا جایگاه نخست استان را دارد و صادرات به کشورهای آسیای میانه نیز انجام میشود، بنظرم طلاییترین صحبتش اینجا بود که گفت: برای اینکه در صادرات موفق باشیم باید به همدیگر کمک کنیم و با یک گل بهار نمیشه.
صدای او، در میان ردیفهای گل و سازههای گلخانهای، بیشتر شبیه هشدار بود تا گلایه: با این شرایط حتی کشورهای هدف مثل عراق و عمان هم در آینده به مشکل میخورن… اگر خاک استاندارد نباشه، صادرات پایدار نمیمونه.

او جدا از واردات بذر از هلند، مشکلات ناشی از قطعی برق، از آسیبهای ناشی از شرایط نامساعد حملونقل هم گفت؛ از اینکه گاهی بذرها فاسد به دست تولیدکننده میرسند و کل زنجیره را دچار خسارت میکند.
در میان صحبتهایش، به تجربه سالهای گذشته نیز اشاره کرد؛ سالهایی که اتحادیه گلخانهداران را مدیریت میکرد و از تلاش برای توسعه زیرساختها گفت.
در پایان بازدید، فضای گلخانه حالتی بین سکوت و نظم داشت؛ جایی که تولید، بیشتر از آنکه دیده شود، باید فهمیده شود.
در دل گلخانههای آمل، رنگ گلها همیشه روشنتر از واقعیت اقتصاد تولید نیست. بازدید میدانی از گلخانه لاریجانی و گلخانه مهدوی نشان داد پشت این نظم سبز، شبکهای از چالشها قرار دارد؛ از خاک وارداتی تا هزینههای رو به رشد، در کنار تلاشی مداوم برای حفظ صادرات و اشتغال.

آن سوی گلها
وقتی بازدید از گلخانه مهدوی به پایان رسید، هر یک از ما یک گلدان گل بهعنوان یادگار دریافت کردیم؛ هدیهای ساده اما نمادین، از دل دو فضای تولیدی که هرکدام به شکلی متفاوت، اما در یک مسیر مشترک حرکت میکردند.
در بازگشت از آمل، جاده همان جاده بود، اما نگاه دیگر همان نگاه قبلی نبود؛ حالا هر گل، پشت خودش یک روایت داشت، و هر سوله، یک تاریخ کوچک از تلاش.
آنچه در این بازدید باقی ماند، فقط تصویر گلها نبود؛ بلکه تصویر دو نسل از کشاورزی بود: دو تصویر در ذهن باقی مانده بود؛ یکی گلخانهای که بر پایه تجربه و توسعه تدریجی شکل گرفته بود، و دیگری مجموعهای که بر تحلیل، استاندارد و زنجیره تامین تکیه داشت.
اما در هر دو، یک چیز مشترک بود؛ صبر، کار و استمرار... و شاید همین سه واژه، خلاصه تمام آن چیزی باشد که در این سفر آموختم...
گزارش : مجتبی قربانی
انتهای خبر/
ارسال دیدگاه